سيد محمد دامادى

113

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

كه پيش آيد ، و همين كه عريضه را از او گرفت جوان برجست و به خنجرى كه همراه داشت زخمى در قلب او زده بگريخت ، امّا پايش به طناب يكى از خيمه‌ها گرفت و بر زمين افتاد ، همراهان خواجه او را دستگير كردند . چون خواجه نظام الملك از آن زخم جان به در نبرد ، قاتل او را به قصاص رسانيدند ، و اين اوّلين مرد بزرگى بود كه به دست پيروان حسن صبّاح كشته شد . چهل روزى پس از فوت نظام الملك ملكشاه نيز در بغداد درگذشت ، و چون امور مملكت مختلّ شد و هرج و مرج در ولايات پديد آمد و كسى به فكر قلع و قمع باطنيّه نبود بتدريج كار حسن و پيروان او قوّت گرفت . بعد از نظام الملك دو تن از پسران او را نيز فدائيان به كارد زدند : اوّلى فخر الملك بود كه در حدود 490 در خراسان به وزارت سلطان سنجر رسيد ، و ده سال بر اين منصب باقى بود تا در سال 500 هجرى در نيشابور به دست يك فدائى كشته شد ، و ديگرى احمد پسر نظام الملك بود كه در حيات پدر ملقّب به ضياء الملك بود و پس از فوت او لقب پدر را به او دادند ، و در سال 503 در موقعى كه وزير سلطان محمّد بن ملكشاه بود يكى از فدائيان وى را در جامع بغداد كارد زد ، ولى او از آن زخم نمرد ، بل‌كه مفلوج شد ، و با وجود فلج يك بار هم به وزارت المسترشد خليفه منصوب شد ، و در سال 544 در بغداد وفات يافت . باطنيان اسماعيلى علاوه بر كسب اقتدار سياسى و استقلال داراى أبّهت و هيبتى نيز شدند ، كه ناشى از تهديد و تخويف مردم و كشتن ناگهانى دشمنانشان بود . هنوز خواجه نظام الملك و ملكشاه زنده بودند كه يك روز در ساوه هجده تن از ايشان در مسجدى جمع شدند و نماز عيد گزاردند . شحنهء ساوه از حال ايشان واقف شد و آنها را گرفته پس از تحقيقات آزادشان كرد . سپس در اصفهان مؤذّنى از اهل ساوه را كه ساكن آن شهر بود به مذهب خويش دعوت كردند ، و او از اينكه در جرگهء ايشان داخل شود ابا كرد ، آنها از ترس اين‌كه مبادا سرّ ايشان را فاش سازد او را كشتند . خبر كشتن اين مرد را به نظام الملك دادند ، امر كرد كه هر كرا كه متّهم به قتل اوست بگيرند . تهمت به نجّارى زده شد طاهر نام كه از اسماعيليان بود ، او را گرفته كشتند ، و چند عضو بدنش را قطع كردند ، و سپس پايش را گرفته كشان كشان در بازارها گرداندندش . و اسماعيليّه همين كه نظام الملك را كشتند براى تحقير او گفتند كه اين كار را به تلافى مقتول شدن آن نجّار كرديم .